فریاد سکوت

دوست داشتم بنویسم از همه چیز و همه جا

از همه آدم های تنهایی که تنهایی خویش را با سکوت سر می کنند

می خواستم فریاد بکشم

فربادی به بلندای همه ناگفته هایی که در دل داشتم

به همه ی ناداشته های دوست داشتنی

به همه داشته هایی که بار سنگین غم را هر روز گران تر از دیروز بر دوش نحیفم فشار می دهند

چه کسی نور شمع کوچکی در صومعه ای دور دست که در تاریکی تنهای خویش می سوزد و جان می سپارد را می بیند

چه کسی به ناله های محزون و غریب پرنده ای کوچکی در اعماق جنگل گوش فرا می دهد

و چه کسی از آرزوهای بلند و ناپیدای ما آدم های تن ها خبر دارد

و این شد ، حالا که پر از گفتنم

نه قلمم دل و دماغی دارد و نه زبانم حالی برای فریاد

و باز هم من ماندنم و این سکوت دوست داشتنی

پس تو فریاد بزن ، سکوت نا پیدای من

 

 

shahab ghassemian

 

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...