خواب نیمروز

و چشمانی پف کرده از خواب نیمروز که به گوشه ای دوخته شده و افکار پریشانی که به دنبال پاسخی روشن به تاریکی های خیالش می چرخد و هنوز نیمی خواب و نیمی بیدار است و طعمی ترش و شیرین ،در دهان خشکیده ای که آبی خنک طلب می کند ، و بدن ست و کرخ شده که با کوچکترین بهانه ای در پی فرش بر زمین شدن است و در کنارهمه این ها به دنبال عقربه های سرگردان ساعتیم تا بدان چند دم ، از این دنیای عجیب و غریب غافل بوده ایم و در خواب ناز خفته بودیم

و این ماحصل خواب نیمروز ما آدم های تنها است که حتی وقتی بیداریم با آن سوی دیوار ، بیگانه ایم و گویی که این دیوار کوتاه و کوچک و نازک بین ما هزاران هزار سال فاصله انداخته و گویی از ازل همینجا بوده و قرار است تا ابد پا برجا باشد .

2 نظر

  1. elielisays:

    واقعا عالی بود کل وبت سلامت باشی وتندرست

  2. elielisays:

    واقعا عالی بود کل وبت سلامت باشی وتندرست